loading...

مجله خبری مساجد

بازدید : 25
سه شنبه 2 اسفند 1401 زمان : 9:13

حسن بن مثله می‏گوید: «اینجانب، برخاستم و فراهم شدم‏» . زیرا به در سرای رسیدم، جماعتی از بزرگان را دیدم . درود کردم مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد . پاسخ دادند و خوشامد گفتند و من‌را به آن رده که اینک مسجد (جمکران) میباشد، آوردند .

زیرا نیک نگاه کردم، دیدم تختی گذاشته و فرشی پسندیده بر آن تخت کلان و بالش‏های پسندیده گذاشته و جوانی سی‏ساله، بر روی تخت، بر چهار بالش، توکل کرده، پیرمردی در مقابل وی نشسته، کتابی در اختیار گرفته، بر آن جوان می‏خواند .

بیشتراز شصت مرد که برخی خرقه‏ی سپید و بعضی خرقه‏ی سبز بر بدن داشتند، بر گرد وی روی زمین نماز آدرس مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد می‏خواندند .

آن پیرمرد که حضرت خضر علیه السلام بود، من‌را نشاند و حضرت امام علیه السلام من را به اسم خویش خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم [6] بگو: «تو، یک‌سری سال میباشد که‌این زمین را عمارت می‏کنی و ما حاد می‏کنیم . پنج‏سال زراعت کردی و سال جاری دیگرباره استارت کردی، عمارت می‏کنی . رخصت وجود ندارد که تو دیگر درین زمین زراعت کنی، بایستی هر چه از این زمین فایده‏برده‏ای، رزرو مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد برگردانی تا در‌این موضع مسجد سازه نمایند ».

به حسن بن مسلم بگو: «این جا، زمین شریفی میباشد و حق‏بلندمرتبه این زمین را از زمین‏های دیگر برگزیده و شریف نموده است، تو آن را گرفته به زمین خویش ملحق کرده‏ای ! آفریدگار، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبه نشده‏ای! در شرایطی‌که از این فعالیت بر حذر نشوی، نقمت‏پروردگار، از حوزه‌‏ای که گمان نمی‏بری بر تو شماره تلفن مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد فرو می‏ریزد » .

حسن بن مثله پهنا کرد: «سید و مولای اینجانب! من را دراین مورد، آدرس مایحتاج میباشد; چون، عموم، حرف من‌را فارغ از علامت و عامل نمی‏پذیرند».

حسن بن مثله می‏گوید: «اینجانب، برخاستم و فراهم شدم‏» . زیرا به در سرای رسیدم، جماعتی از بزرگان را دیدم . درود کردم مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد . پاسخ دادند و خوشامد گفتند و من‌را به آن رده که اینک مسجد (جمکران) میباشد، آوردند .

زیرا نیک نگاه کردم، دیدم تختی گذاشته و فرشی پسندیده بر آن تخت کلان و بالش‏های پسندیده گذاشته و جوانی سی‏ساله، بر روی تخت، بر چهار بالش، توکل کرده، پیرمردی در مقابل وی نشسته، کتابی در اختیار گرفته، بر آن جوان می‏خواند .

بیشتراز شصت مرد که برخی خرقه‏ی سپید و بعضی خرقه‏ی سبز بر بدن داشتند، بر گرد وی روی زمین نماز آدرس مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد می‏خواندند .

آن پیرمرد که حضرت خضر علیه السلام بود، من‌را نشاند و حضرت امام علیه السلام من را به اسم خویش خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم [6] بگو: «تو، یک‌سری سال میباشد که‌این زمین را عمارت می‏کنی و ما حاد می‏کنیم . پنج‏سال زراعت کردی و سال جاری دیگرباره استارت کردی، عمارت می‏کنی . رخصت وجود ندارد که تو دیگر درین زمین زراعت کنی، بایستی هر چه از این زمین فایده‏برده‏ای، رزرو مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد برگردانی تا در‌این موضع مسجد سازه نمایند ».

به حسن بن مسلم بگو: «این جا، زمین شریفی میباشد و حق‏بلندمرتبه این زمین را از زمین‏های دیگر برگزیده و شریف نموده است، تو آن را گرفته به زمین خویش ملحق کرده‏ای ! آفریدگار، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبه نشده‏ای! در شرایطی‌که از این فعالیت بر حذر نشوی، نقمت‏پروردگار، از حوزه‌‏ای که گمان نمی‏بری بر تو شماره تلفن مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد فرو می‏ریزد » .

حسن بن مثله پهنا کرد: «سید و مولای اینجانب! من را دراین مورد، آدرس مایحتاج میباشد; چون، عموم، حرف من‌را فارغ از علامت و عامل نمی‏پذیرند».

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 50

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 503
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه