loading...

مجله خبری مساجد

بازدید : 35
چهارشنبه 6 فروردين 1404 زمان : 16:02


توصیه‌های خاص فرستاده (ص)
بعداز آنکه عبدالله بن رواحه با فرستاده معبود (ص) خداحافظی کرد، به وی پهنا کرد:‌ای نبی پروردگار، به اینجانب سفارشی بکن که آن را از شما به یادگار داشته باشم. به وی فرمود: «تو به زودی وارد سرزمینی می‌شوی که سجده در آن بسیار معدود میباشد، پس سجده خویش را زیاد کن» و سخن نگفت. عبدالله اعلام‌کرد: بیشتر بفرمایید‌ ای فرستاده آفریدگار. فرمود: «در همگی اکنون پروردگار را به خاطر داشته باش که وی همپا توست در آنچه که میخواهی». عبدالله رفت؛ ولی مجدد رجوع و برگشت و پهنا کرد:‌ ای نبی پروردگار، معبود شخص میباشد و شخص را دوست دارااست! پس توصیه‌های خویش را به سه برسانید. فرمود: «ای پسر رواحه، درصورتی که از کلیه چیز عاجزی، از این عاجز نباش که در صورتیکه ده شغل بد جاری ساختن می دهی یک عمل عالی هم اعمال بدهی». ابن رواحه اعلام کرد: پس از این، چیزی از شما سؤال نخواهم کرد و مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد رفت.[۹]

در مسیر شام
مسلمانها از مدینه بیرون شدند و رفتند تا در وادی القری فرود آمدند. معاند از مسیر آن ها مطلع شد. قاضی مؤته، شرحبیل بن عمرو غسّانی أزدی، آدم کش حارث بن عمیر أزدی لهبی به عده‌آوری سپاه و امکانات پرداخت و طلیعه سپاه خویش را به فرماندهی برادرش سدوس به نبرد مسلمانها ارسال کرد. سدوس کشته شد و وی اخوی دیگرش وبر بن عمرو را به رویارویی ارسال کرد. وی ترسید و به قلعه حمایت موفقیت و مسلمان ها جلو رفتن کردند تا در معان در اردن که از مرزو بوم‌های شام بود[۱۰] آدرس مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد اردو زدند.

در کتاب أبان بن عثمان آمده میباشد: مسلمان ها از خیل عظیم کفار که از لخم و جذام و بلّی و قضاعه و از عرب و فارس بدور هم انباشته شده بودند، مطلع شدند. کفار به سوی حیطه مشارف[۱۱] تکان کردند و فرماندهی آن ها را فردی به اسم صاحب و مالک بن زافله از خویشاوندان بلی بر ذمه رزرو مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد داشت.

بعد از آنکه مسلمان ها از محل استقرار کفار باخبر شدند، به دوران دو شب در معان اقامت کردند تا راهکار‌ای بیندیشند. برخی گفتند که طومار‌ای به نبی پروردگار (ص) بفرستیم و اورا از تعداد کفار با خبر کنیم تا نیروی کمکی بفرستد و یا این که دستور دیگری بفرماید. امّا عبدالله بن رواحه عموم را دلداری بخشید و اعلام کرد: «به معبود قول، آن چیزی که از آن کراهت دارید، به عبارتی چیزی میباشد که برای آن بیرون گردیده‌اید و آن را طلب می کنید (شهیدشدن). ما با توکل بر کثرت اشخاص و سلاح نمی‌جنگیم، بلکه با این فقاهتی که پروردگار ما‌را بدان مفتخر نموده است میجنگیم. به سوی معاند بروید که به یکی‌از دو خیر دست می یابید: یا این که به موفقیت و یا این که به شهید شدن می سید!» لشکریان گفتند: ابن رواحه صحیح شماره تلفن مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد میگوید.[۱۲]

مسلمانها تکان کردند تا در انتهای بلقاء به قربت روستای مشارف رسیدند. در آنجا لشکر هرقل که مرکب از رومی‌ها و اعراب بود، بومی گردیده بود. مسلمان ها از آنجا به سوی روستای دیگری در ناحیه بلقاء پیش رفتند که بدان مؤته گفته می شد. معاند هم به آنان مجاورت شد تا در روستای موته در مقابل هم قرار گرفتند. مسلمان ها مهیا گردیده و صف‌آرایی کردند. آنان قطبة بن قتاده عذری را به فرماندهی میمنه و عبایة بن صاحب و مالک انصاری را به فرماندهی میسره گزینش کردند.[۱۳]

واقدی از ابو هریره داستان می‌نماید: زمانی که با مشرکان در موته روبرو شدیم، چیزهایی را دیدم که پیش از آن ندیده بودیم. تعداد آن‌ها بسیار زیاد بود و اسلحه و چارپایان و دیباج و حریر و طلای بخش اعظمی به همدم داشتند که چشمانم خیره باقی‌مانده بود. اثبات بن اقرم به اینجانب اظهار کرد:‌ای ابو هریره، تورا چه گردیده‌است؟ گویی عده متعددی را چشم‌ای؟! گفتم: آری. اظهار‌کرد: در‌حالتی که در بدر کمپانی داشتی می‌دیدی که ما به واسطه متعددی افرادمان چیره نشدیم![۱۴]

از امام درستگو (ع) داستان شد‌ه‌است: وقتی که مشرکان و مسلمان ها در موته مقابل همدیگر قرار گرفتند: جعفر بن ابی طالب بر اسب نشسته بود که از آن پیاده شد و آن را پی کرد [یادداشت ۵] و وی اولی مسلمانی بود که اسب خویش را پی کرد.

ابن اسحاق می‌نویسد: جعفر به مبارزه پرداخت در حالی که میخواند: خوشا به درحال حاضر افرادی که به پردیس مجاورت شوند، بهشتی که پاکیزه میباشد و آب گوارا داراست و همانا عذاب رومی‌ها مجاورت شد‌ه‌است که کسانی کافر و بی‌اصل و نسب می باشند و بر اینجانب واجب میباشد که با شمشیرم بر رمز آن ها بکوبم.

ابن هشام می‌نویسد: جعفر بن ابی طالب درفش را به دست راست گرفته بود که آن را انقطاع کردند، آن گاه درفش را به دست چپ گرفت که آن را هم انقطاع کردند. آن گاه آن را با بازوهایش بر سینه‌اش چسبانید تا او‌را به شهیدشدن رساندند و درین حالا سی و سه‌ساله بود.[۱۵]

واقدی می‌نویسد: بعد از جعفر، زید بن حارثه درفش را برداشت و به مبارزه ادامه دادند و مسلمان ها همچنان در صفوف منظم قرار داشتند تا اینکه زید توسط ضربه نیزه به شهید شدن رسید.[۱۶] سپس عبدالله بن رواحه درفش را برداشت. گویی که وی یه خرده شک و تردید داشت، برای همین خویش را ملامت و شماتت می کرد و این رجزها را میخواند:

أقسمت یا این که نفس لتنزلنّه لتنزلنّ وی لتکرهنّه...

ای نفس، قول خورده‌ام که می بایست وارد میدان کارزار شوی، وگرنه تو‌را وادار میکنم!

در‌حالتی که عموم انباشته شده‌اند و کمان‌های خویش را سفت کرده‌اند، چه شد‌ه‌است که از رفتن به پردیس کراهت داری؟

مدتی که در ادب به رمز برده‌ای وقتگیر شد‌ه‌است و آیا جز آب مشک پوسیده‌ای هستی که بالاخره بایستی بریزی؟

و هم اینگونه می‌ذکر کرد:

یا این که نفس ان لم تقتلی تموتی هذا گرمابه الموت قد صلیت...

ای نفس، چنانچه کشته نشوی، می‌میری و پرنده مرگ میباشد که بر لب بام تو نشسته میباشد.

هر آنچه را که امید می‌کردی بدان رسیدی و در شرایطی‌که شغل جعفر و زید را ادامه دهی هرآینه هدایت گردیده‌ای.[۱۷]

درین هنگام صدای یاری خواهی جنگجویان را از کناره‌ای از میدان شنید، تخت‌گاز از اسب خویش پیاده شد و به سوی آن حیطه رفت و آن قدر جنگید تا شهید شد.[۱۸]

واقدی قصه می‌نماید: هنگامی عبدالله بن رواحه به شهید شدن رسید، مسلمان ها ناکامی خوردند و به هر سو فراروگریز کردند. درین اکنون یکی‌از انصار به اسم اثبات بن أقرم به سوی درفش رفت و آن را برداشت و فریاد زد:‌ای عموم دور اینجانب توده گردید! به ندرت تعداد اندکی بدور وی توده شدند. دیده اثبات به خالد بن ولید زمین خورد و فریاد زد:‌ای ابو سلیمان، بیا و درفش را بگیر. خالد اعلام کرد: تو بزرگتر از اینجانب و از رزمندگان بدر و أولی از اینجانب هستی! اثبات اعلام کرد:‌ای مرد بیا و درفش را بگیر، به آفریدگار قول که اینجانب آن را برنداشته‌ام مگر اینکه به تو بدهم. و خالد آن را گرفت. مشرکان از هر طرف بر وی حمله می‌کردند... تا اینکه وی به امداد اصحابش توانست که آنها‌را عقب براند. معدود‌معدود اشخاص فراوانی به لشکر معاند اضافه شد و برای همین وی و اصحابش عقب‌نشینی کردند و مشرکان به تعقیب آن‌ها پرداختند. قطبة بن عامر فریاد می‌زد:‌ای عموم، در شرایطی‌که کسی از روبرو کشته گردد، عالی از آن میباشد که هنگام فراروگریز از پشت رمز کشته گردد؛ امّا کسی صحبت او‌را گوش نکرد و بدور وی عده نشدند.[۱۹]


توصیه‌های خاص فرستاده (ص)
بعداز آنکه عبدالله بن رواحه با فرستاده معبود (ص) خداحافظی کرد، به وی پهنا کرد:‌ای نبی پروردگار، به اینجانب سفارشی بکن که آن را از شما به یادگار داشته باشم. به وی فرمود: «تو به زودی وارد سرزمینی می‌شوی که سجده در آن بسیار معدود میباشد، پس سجده خویش را زیاد کن» و سخن نگفت. عبدالله اعلام‌کرد: بیشتر بفرمایید‌ ای فرستاده آفریدگار. فرمود: «در همگی اکنون پروردگار را به خاطر داشته باش که وی همپا توست در آنچه که میخواهی». عبدالله رفت؛ ولی مجدد رجوع و برگشت و پهنا کرد:‌ ای نبی پروردگار، معبود شخص میباشد و شخص را دوست دارااست! پس توصیه‌های خویش را به سه برسانید. فرمود: «ای پسر رواحه، درصورتی که از کلیه چیز عاجزی، از این عاجز نباش که در صورتیکه ده شغل بد جاری ساختن می دهی یک عمل عالی هم اعمال بدهی». ابن رواحه اعلام کرد: پس از این، چیزی از شما سؤال نخواهم کرد و مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد رفت.[۹]

در مسیر شام
مسلمانها از مدینه بیرون شدند و رفتند تا در وادی القری فرود آمدند. معاند از مسیر آن ها مطلع شد. قاضی مؤته، شرحبیل بن عمرو غسّانی أزدی، آدم کش حارث بن عمیر أزدی لهبی به عده‌آوری سپاه و امکانات پرداخت و طلیعه سپاه خویش را به فرماندهی برادرش سدوس به نبرد مسلمانها ارسال کرد. سدوس کشته شد و وی اخوی دیگرش وبر بن عمرو را به رویارویی ارسال کرد. وی ترسید و به قلعه حمایت موفقیت و مسلمان ها جلو رفتن کردند تا در معان در اردن که از مرزو بوم‌های شام بود[۱۰] آدرس مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد اردو زدند.

در کتاب أبان بن عثمان آمده میباشد: مسلمان ها از خیل عظیم کفار که از لخم و جذام و بلّی و قضاعه و از عرب و فارس بدور هم انباشته شده بودند، مطلع شدند. کفار به سوی حیطه مشارف[۱۱] تکان کردند و فرماندهی آن ها را فردی به اسم صاحب و مالک بن زافله از خویشاوندان بلی بر ذمه رزرو مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد داشت.

بعد از آنکه مسلمان ها از محل استقرار کفار باخبر شدند، به دوران دو شب در معان اقامت کردند تا راهکار‌ای بیندیشند. برخی گفتند که طومار‌ای به نبی پروردگار (ص) بفرستیم و اورا از تعداد کفار با خبر کنیم تا نیروی کمکی بفرستد و یا این که دستور دیگری بفرماید. امّا عبدالله بن رواحه عموم را دلداری بخشید و اعلام کرد: «به معبود قول، آن چیزی که از آن کراهت دارید، به عبارتی چیزی میباشد که برای آن بیرون گردیده‌اید و آن را طلب می کنید (شهیدشدن). ما با توکل بر کثرت اشخاص و سلاح نمی‌جنگیم، بلکه با این فقاهتی که پروردگار ما‌را بدان مفتخر نموده است میجنگیم. به سوی معاند بروید که به یکی‌از دو خیر دست می یابید: یا این که به موفقیت و یا این که به شهید شدن می سید!» لشکریان گفتند: ابن رواحه صحیح شماره تلفن مسجد الزهرا احمد‌آباد مشهد میگوید.[۱۲]

مسلمانها تکان کردند تا در انتهای بلقاء به قربت روستای مشارف رسیدند. در آنجا لشکر هرقل که مرکب از رومی‌ها و اعراب بود، بومی گردیده بود. مسلمان ها از آنجا به سوی روستای دیگری در ناحیه بلقاء پیش رفتند که بدان مؤته گفته می شد. معاند هم به آنان مجاورت شد تا در روستای موته در مقابل هم قرار گرفتند. مسلمان ها مهیا گردیده و صف‌آرایی کردند. آنان قطبة بن قتاده عذری را به فرماندهی میمنه و عبایة بن صاحب و مالک انصاری را به فرماندهی میسره گزینش کردند.[۱۳]

واقدی از ابو هریره داستان می‌نماید: زمانی که با مشرکان در موته روبرو شدیم، چیزهایی را دیدم که پیش از آن ندیده بودیم. تعداد آن‌ها بسیار زیاد بود و اسلحه و چارپایان و دیباج و حریر و طلای بخش اعظمی به همدم داشتند که چشمانم خیره باقی‌مانده بود. اثبات بن اقرم به اینجانب اظهار کرد:‌ای ابو هریره، تورا چه گردیده‌است؟ گویی عده متعددی را چشم‌ای؟! گفتم: آری. اظهار‌کرد: در‌حالتی که در بدر کمپانی داشتی می‌دیدی که ما به واسطه متعددی افرادمان چیره نشدیم![۱۴]

از امام درستگو (ع) داستان شد‌ه‌است: وقتی که مشرکان و مسلمان ها در موته مقابل همدیگر قرار گرفتند: جعفر بن ابی طالب بر اسب نشسته بود که از آن پیاده شد و آن را پی کرد [یادداشت ۵] و وی اولی مسلمانی بود که اسب خویش را پی کرد.

ابن اسحاق می‌نویسد: جعفر به مبارزه پرداخت در حالی که میخواند: خوشا به درحال حاضر افرادی که به پردیس مجاورت شوند، بهشتی که پاکیزه میباشد و آب گوارا داراست و همانا عذاب رومی‌ها مجاورت شد‌ه‌است که کسانی کافر و بی‌اصل و نسب می باشند و بر اینجانب واجب میباشد که با شمشیرم بر رمز آن ها بکوبم.

ابن هشام می‌نویسد: جعفر بن ابی طالب درفش را به دست راست گرفته بود که آن را انقطاع کردند، آن گاه درفش را به دست چپ گرفت که آن را هم انقطاع کردند. آن گاه آن را با بازوهایش بر سینه‌اش چسبانید تا او‌را به شهیدشدن رساندند و درین حالا سی و سه‌ساله بود.[۱۵]

واقدی می‌نویسد: بعد از جعفر، زید بن حارثه درفش را برداشت و به مبارزه ادامه دادند و مسلمان ها همچنان در صفوف منظم قرار داشتند تا اینکه زید توسط ضربه نیزه به شهید شدن رسید.[۱۶] سپس عبدالله بن رواحه درفش را برداشت. گویی که وی یه خرده شک و تردید داشت، برای همین خویش را ملامت و شماتت می کرد و این رجزها را میخواند:

أقسمت یا این که نفس لتنزلنّه لتنزلنّ وی لتکرهنّه...

ای نفس، قول خورده‌ام که می بایست وارد میدان کارزار شوی، وگرنه تو‌را وادار میکنم!

در‌حالتی که عموم انباشته شده‌اند و کمان‌های خویش را سفت کرده‌اند، چه شد‌ه‌است که از رفتن به پردیس کراهت داری؟

مدتی که در ادب به رمز برده‌ای وقتگیر شد‌ه‌است و آیا جز آب مشک پوسیده‌ای هستی که بالاخره بایستی بریزی؟

و هم اینگونه می‌ذکر کرد:

یا این که نفس ان لم تقتلی تموتی هذا گرمابه الموت قد صلیت...

ای نفس، چنانچه کشته نشوی، می‌میری و پرنده مرگ میباشد که بر لب بام تو نشسته میباشد.

هر آنچه را که امید می‌کردی بدان رسیدی و در شرایطی‌که شغل جعفر و زید را ادامه دهی هرآینه هدایت گردیده‌ای.[۱۷]

درین هنگام صدای یاری خواهی جنگجویان را از کناره‌ای از میدان شنید، تخت‌گاز از اسب خویش پیاده شد و به سوی آن حیطه رفت و آن قدر جنگید تا شهید شد.[۱۸]

واقدی قصه می‌نماید: هنگامی عبدالله بن رواحه به شهید شدن رسید، مسلمان ها ناکامی خوردند و به هر سو فراروگریز کردند. درین اکنون یکی‌از انصار به اسم اثبات بن أقرم به سوی درفش رفت و آن را برداشت و فریاد زد:‌ای عموم دور اینجانب توده گردید! به ندرت تعداد اندکی بدور وی توده شدند. دیده اثبات به خالد بن ولید زمین خورد و فریاد زد:‌ای ابو سلیمان، بیا و درفش را بگیر. خالد اعلام کرد: تو بزرگتر از اینجانب و از رزمندگان بدر و أولی از اینجانب هستی! اثبات اعلام کرد:‌ای مرد بیا و درفش را بگیر، به آفریدگار قول که اینجانب آن را برنداشته‌ام مگر اینکه به تو بدهم. و خالد آن را گرفت. مشرکان از هر طرف بر وی حمله می‌کردند... تا اینکه وی به امداد اصحابش توانست که آنها‌را عقب براند. معدود‌معدود اشخاص فراوانی به لشکر معاند اضافه شد و برای همین وی و اصحابش عقب‌نشینی کردند و مشرکان به تعقیب آن‌ها پرداختند. قطبة بن عامر فریاد می‌زد:‌ای عموم، در شرایطی‌که کسی از روبرو کشته گردد، عالی از آن میباشد که هنگام فراروگریز از پشت رمز کشته گردد؛ امّا کسی صحبت او‌را گوش نکرد و بدور وی عده نشدند.[۱۹]

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 50

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 503
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه